کد خبر : 176 / /
/

قتل/اخبار حوادث/اخبار مهم 24 ساعت

فرمانده انتظامی بروجرد از دستگیری دو عامل درگیری و شرارت در این شهرستان خبر داد.

اخبار روز: سرهنگ مهدی مهدوی کیا امروز چهارشنبه در گفت و گو با رسانه‌ها اظهار داشت: به دنبال اعلام مرکز فوریت‌های پلیسی ۱۱۰ مبنی بر وقوع یک فقره درگیری و قمه کشی در یکی از خیابان‌های بروجرد، موضوع به صورت ویژه در دستور کار پلیس قرار گرفت.

وی افزود: بلافاصله مأموران کلانتری ۱۲ این شهرستان به محل اعزام و دو نفر شرور و عامل درگیری را که با استفاده از سلاح سرد شیشه‌های یکی از مغازه‌های سطح شهر را شکسته و با قدرت نمایی موجب ارعاب شده بودند با اقدام قاطع و ضربتی هر دو نفر دستگیر کردند.

فرمانده انتظامی بروجرد گفت: پلیس با افرادی که به هر نحو بخواهند آسایش مردم را سلب کنند با قاطعیت و بدون اغماض برخورد خواهد کرد./رکنا

چشم در چشم خونبار !

سجادپور- نزاع دو جوان که هنگام ورود به یک خواربارفروشی در مشهد «چشم در چشم» شده بودند، به جنایتی وحشتناک انجامید.

به گزارش اختصاصی خراسان، این حادثه هولناک یکم خرداد در منطقه قاسم آباد مشهد هنگامی رخ داد که دو جوان 18 و 21 ساله با یکدیگر وارد خواربارفروشی خیابان اندیشه 7 شدند اما تلاقی نگاه دو مشتری به کری خوانی و مشاجره کشید.

توهین و فحاشی شدت گرفته بود که ناگهان برق تیغه چاقو در فضای فروشگاه درخشید و جوان 18 ساله نقش بر زمین شد.خون زیادی سنگفرش های خواربار فروشی را رنگین کرده بود که با تماس شهروندان، اورژانس از راه رسید و پیکر نیمه جان «محمدرضا- ظ» را در حالی به بیمارستان رضوی انتقال داد که جوان ضارب نیز از محل گریخته بود. با گزارش این حادثه به نیروهای انتظامی، بررسی های مقدماتی برای شناسایی ضارب فراری آغاز شد اما از سوی دیگر تلاش کادردرمانی برای نجات جوان 18 ساله به نتیجه نرسید و او بر اثر عوارض ناشی از اصابت ضربات چاقو جان سپرد.

به دنبال گزارش این ماجرا به قاضی ویژه قتل عمد مشهد، بلافاصله قاضی دکتر صادق صفری عازم مرکز درمانی شد و بدین ترتیب تحقیقات قضایی برای افشای راز این جنایت وحشتناک ادامه یافت. با راهنمایی و دستورات قاضی شعبه 208 دادسرای عمومی و انقلاب مشهد، گروهی از کارآگاهان اداره جنایی پلیس آگاهی نیز وارد عمل شدند و دامنه تحقیقات را به بازبینی دوربین های مدار بسته کشاندند، اما در بررسی های اولیه فقط سرنخ هایی از مشخصات ظاهری و رنگ لباس های ضارب فراری به دست آمد.

در همین حال کارآگاهان با نظارت و هدایت مستقیم سرهنگ کارآگاه مهدی سلطانیان (رئیس اداره جنایی پلیس آگاهی خراسان رضوی) گزارش محرمانه این جنایت وحشتناک را به مراکز درمانی مشهد اعلام کردند و از آنان خواستند در صورتی که جوانی با مشخصات یاد شده برای دریافت خدمات درمانی مراجعه کرد، بی درنگ موضوع را به پلیس آگاهی گزارش دهند چرا که تحقیقات میدانی کارآگاهان نشان می داد، ضارب فراری نیز از ناحیه شکم مجروح شده است! از سوی دیگر هم ردیابی های اطلاعاتی کارآگاهان بیانگر آن بود که جوان 21 ساله پس از فرار از محل جنایت و طی مسافتی با پای پیاده، سوار یک دستگاه تاکسی سمند شده و به مکان نامعلومی گریخته است.

گزارش اختصاصی خراسان حاکی است، هنوز تحقیقات کارآگاهان با استفاده از تجربیات سرهنگ کارآگاه جواد شفیع زاده (رئیس پلیس آگاهی خراسان رضوی) برای رصدهای اطلاعاتی و شناسایی مخفیگاه متهم به قتل فراری ادامه داشت که کارکنان بیمارستان طالقانی با جوانی زخمی روبه رو شدند که مدعی بود توسط زورگیران و سارقان هدف ضربات چاقو قرار گرفته است! طولی نکشید که با گزارش این حادثه به نیروهای انتظامی، بی درنگ گروه عملیاتی کارآگاهان با هماهنگی قاضی دکتر صفری، عازم بیمارستان شدند و با تطبیق مشخصات ظاهری جوان مصدوم با تصاویر دوربین های مداربسته، دریافتند که او همان ضارب فراری خیابان اندیشه است. بنابراین حلقه های قانون بر دستان این جوان 21 ساله گره خورد و در مرکز درمانی تحت نظر قرار گرفت.بازجویی های اولیه حکایت از آن دارد که دو جوان فقط هنگام ورود به خواربار فروشی با یکدیگر «چشم در چشم» شده اند و همین موضوع به فحاشی و درگیری گره خورده است.بنابر گزارش خراسان، تحقیقات درباره ابعاد دیگر این جنایت وحشتناک با دستورات ویژه قضایی ادامه دارد.

فرار از چنگ مرد چاقوکش!

از سایه خودم هم وحشت دارم. با ترس و لرز در کوچه و خیابان قدم برمی دارم چرا که می ترسم آن نامرد با چاقو به سراغم بیاید و آبروریزی به بار بیاورد. کاش هیچ گاه وارد رابطه ای نمی شدم که...

به گزارش خراسان، زن 33 ساله با بیان این که به سختی از چنگ مرد زورگو فرار کردم و به قانون پناه آوردم، درباره سرگذشت تلخ خود به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری آبکوه مشهد گفت: شش سال پیش مسیر دادگاه و پاسگاه را در پیش گرفتم تا به هر طریق ممکن از شوهرم طلاق بگیرم. من و «سلیمان» سه سال بود که ازدواج کرده بودیم اما بعد از آن که وارد زندگی مشترک شدیم تازه فهمیدم که او به موادمخدر اعتیاد دارد به همین دلیل اختلافات ما شروع شد و دیگر نتوانستم به زندگی با یک مرد معتاد ادامه بدهم چرا که می دانستم فقط جوانی ام از بین خواهد رفت و این زندگی مشترک فرجامی نخواهد داشت. خلاصه در 27 سالگی زمانی که برای پیگیری پرونده طلاق به دادگاه می رفتم، روزی سوار یک خودروی سمند شدم که مقابلم ترمز زده بود. راننده جوان خودرو که خود را سلیم معرفی می کرد، مدعی شد بنگاه خرید و فروش املاک دارد و مسافرکشی نمی کند. او آن روز چنان با چرب زبانی و خوش اخلاقی اعتماد مرا جلب کرد که من هم سفره دلم را گشودم و سیر تا پیاز زندگی ام را برایش بازگو کردم. از آن روز به بعد برای رفتن به دادگاه همواره با سلیم تماس می گرفتم و او هم بدون آن که پولی از من بگیرد، مرا به مقصدم می رساند.زمانی که موفق شدم از سلیمان طلاق بگیرم، خیلی خوشحال بودم چرا که احساس می کردم سلیم به درد دل هایم گوش می کند و کمبود محبت نخواهم داشت. او جوانی مجرد بود و در میان همین معاشرت ها به من ابراز علاقه کرد. من هم که فکر می کردم او فرشته نجات من است، ماجرا را با خانواده ام در میان گذاشتم اما پدرم گفت: اگر قصد ازدواج با تو را دارد ما حرفی نداریم اما باز هم خوب تحقیق کن تا دوباره فریب نخوری ولی در حالی سلیم اصرار به ازواج موقت داشت که من نمی توانستم پیشنهاد او را بپذیرم در نهایت آخرین حرفم را با او زدم و گفتم یا باید ازدواج دایم بکنیم یا به همین شکل روابط دوستانه داشته باشیم. او هم که قصد ازدواج با مرا نداشت حتی حاضر نبود مرا به خانواده اش معرفی کند، به همین دلیل ماجرای ازدواج من و او به فراموشی سپرده شد ولی ارتباط ما با یکدیگر همچنان ادامه داشت تا این که روزی سلیم از من خواست پول هایی را که پس انداز کرده ام برای خرید و فروش منزل در اختیارش بگذارم و او هم سود خوبی به من پرداخت کند. من هم همه سرمایه و مهریه ای را که از همسر سابقم گرفته بودم، به سلیم دادم ولی بعد از گذشت مدتی متوجه شدم سلیم جوانی مشروب خوار و به قول معروف دایم الخمر است. خیلی ترسیدم چرا که یک بار وقتی داخل خودروی سلیم بطری مشروبات الکلی را دیدم و موضوع را به خواهرم گفتم او به من تاکید کرد که این گونه افراد تعادل روحی و روانی ندارند و من باید خیلی مراقب باشم! حالا به  درستی به نصیحت های خواهرم رسیده بودم و سعی می کردم با هر ترفندی پول هایم را از سلیم پس بگیرم. خلاصه به او گفتم قصد خرید سکه دارم و پولم را می خواهم! اما سلیم برافروخته شد و با تهمت های زشت و ناروا فریاد می زد حتما جوان دیگری را زیر سر داری ولی مطمئن باش من نمی گذارم آب خوش از گلویت پایین برود! با آن که خیلی از رفتارهای زننده و توهین آمیز سلیم ترسیده بودم اما سعی می کردم خودم را کنترل کنم تا متوجه ترس من نشود، در همین هنگام فریاد زد فردا همه هدایایی را که برایت خریده ام بیاور تا پول هایت را پس بدهم . روز بعد با ترس و نگرانی همه هدایا را برداشتم و به محل قرار رفتم ولی او که به خاطر مصرف مشروبات الکلی حال طبیعی نداشت و چاقوی کوچکی را در دست می فشرد از خودرو بیرون آمد و یک برگ چک را به سمت من پرت کرد. وقتی همه هدایا و کادوها را در صندوق عقب خودرواش ریخت ناگهان تیغه چاقو را زیر گلویم گذاشت و فریاد زد اگر روزی تو را با کسی ببینم شکم هر دوی شما را سفره می کنم! هیچ وقت به این جمله من شک نکن. در حالی که وحشت سراسر وجودم را فرا گرفته بود و پاهایم می لرزید از چنگش گریختم ولی اکنون از سایه خودم هم می ترسم و جرئت ندارم حتی با پدرم بیرون بروم چرا که می ترسم سلیم با تعقیب من حادثه وحشتناکی را رقم بزند. به خاطر برخی اشتباهات در زندگی، امنیت و آسایش خودم را از دست دادم و درحالی که فکر می کردم از دست شوهر معتادم راحت شده ام، گیر موجودی دیوانه افتادم و... .

گزارش خراسان حاکی است، با صدور دستوری ویژه از سوی سرهنگ ابراهیم خواجه پور (رئیس کلانتری آبکوه مشهد) رسیدگی قضایی و روان شناختی به این پرونده توسط مشاوران زبده دایره مددکاری اجتماعی آغاز شد.

 

copied
ارسال نظر

خبرگزاری نظراتی را که حاوی توهین است منتشر نمی کند. لطفا از نوشتن نظرات خود به لاتین (فینگیلیش ) خودداری نمایید توصیه می شود به جای ارسال نظرات مشابه با نظرات منتشر شده، از مثبت و منفی استفاده کنید.