کد خبر : 6583 / /
/

از همان دوران کودکی که به خاطر دارم منزل ما پاتوق معتادانی بود که برای مصرف مواد مخدر به آن جا رفت و آمد داشتند

 

 

 

 

اگرچه پدر و مادرم نیز معتاد بودند اما مادرم هیچ خط قرمزی برای مصرف مواد مخدر یا معتادان دیگر نداشت. در این میان پدرم برای حفظ آبرویش در مصرف مواد زیاده روی نمی کرد. تلاش های اقوام و نزدیکان مان برای ترک اعتیاد مادرم نیز بی فایده بود.

او طوری از معتادانی که به منزل مان می آمدند پذیرایی می کرد که بسیاری از آن ها به استعمال مواد مخدر در منزل ما مشتاق تر می شدند. در این شرایط یکی از دوستان پدرم که فقط دو سال کوچک تر از پدرم بود بیشتر از همه مورد توجه مادرم قرار می گرفت چرا که «منصور» وضعیت مالی خوبی داشت و مقداری از هزینه های اعتیاد مادرم را جبران می کرد. بعد از چند سال در حالی که منصور به فرد مورد اعتماد پدر و مادرم تبدیل شده بود، مرا در حالی خواستگاری کرد که 12سال بیشتر نداشتم.

مادرم به طمع ثروت منصور تنها دخترش را قربانی پول کرد و مرا پای سفره عقد نشاند. پدرم نیز که در اختیار مادرم بود هیچ مخالفتی نکرد و این گونه من و منصور با هم ازدواج کردیم. با وجود این من به این زندگی اجباری تن دادم و رفت و آمد منصور به خانه ما بیشتر شد. روابط همسرم با مادرم نیز آن قدر نزدیک شده بود که بسیاری از مرزهای اخلاقی را زیر پا گذاشته بودند و من از این وضعیت بسیار نگران و ناراحت بودم.

تا این که یک روز مادرم مرا به منزل همسایه فرستاد تا قلیان تنباکوی آن ها را به امانت بگیرم اما آن روز همسایه در منزل نبود و من خیلی زود به خانه بازگشتم. آن جا بود که از مشاهده رفتار غیراخلاقی منصور و مادرم بسیار عصبانی شدم و تصمیم به طلاق گرفتم.  بالاخره بعد از یک سال از منصور جدا شدم و تا 15سالگی در منزل پدرم بودم ولی باز هم از رفتارهای مادرم زجر می کشیدم چرا که او هیچ حریمی را در برخورد وارتباط با معتادان رعایت نمی کرد. 

بالاخره در همین روزها جوان 24ساله ای که او نیز برای مصرف مواد مخدر به منزل ما رفت و آمد می کرد، به من پیشنهاد ازدواج داد. او با وعده و وعید ترک مواد مخدر مرا خام کرد و من هم راضی به ازدواج با او شدم و در واقع هدفم رهایی از خانه مادرم بود تا شاهد این وضعیت تاسف بار نباشم. اما باز هم وعده های همسرم نه تنها عملی نشد بلکه او مصرف مواد مخدر از نوع شیشه را نیز آغاز کرد.

او دیگر حالت طبیعی نداشت و دچار توهم می شد، به همین دلیل نتوانستم این شرایط تلخ را تحمل کنم. گویی سرنوشت من به سیاهی گره خورده و من در 17سالگی با این همه درد و رنج رو به رو شده ام. این گونه بود که از همسرم خواستم مرا طلاق بدهد تا به دنبال بدبختی های خودم بروم ولی او به هیچ وجه حاضر به جدایی از من نیست تا جایی که امروز بعد از یک مشاجره طولانی از منزل فرار کردم و در خیابان شهید دستغیب قصد خودکشی زیر چرخ های خودروهای عبوری را داشتم که ماموران گشت کلانتری سناباد از راه رسیدند و از خودکشی من جلوگیری کردند اما ای کاش...

شایان ذکر است، با وجود مشاوره های روان شناختی در دایره مددکاری اجتماعی باز هم این زن نوجوان حاضر به بازگشت به زندگی مشترک با همسرش نشد و بدین ترتیب به دستور سرگرد محمدباقر بهرازفر (رئیس کلانتری سناباد) و هماهنگی های قضایی این زن تحویل اورژانس اجتماعی بهزیستی شد تا اقدامات قانونی در این باره صورت گیرد.

copied
ارسال نظر

خبرگزاری نظراتی را که حاوی توهین است منتشر نمی کند. لطفا از نوشتن نظرات خود به لاتین (فینگیلیش ) خودداری نمایید توصیه می شود به جای ارسال نظرات مشابه با نظرات منتشر شده، از مثبت و منفی استفاده کنید.
آخرین اخبار